شرمنده ام گفته بودم دست بر ديوار دور آن ور دريا مي زنم و تا هزاره ي شمردن چشم مي گذارم گفته بودم غبار قديمي تقويم را ازشيشه هاي شعر وخاطره پاك نمي كنم گفته بودم صداي سرد سكوت اين سالها را با سرود و سماع ستاره بر هم نمي زنم اما دوباره دل اين دل درمانده تو را ميهمان سايه گاه ساكت كتاب و كاغذ كرد هي هميشه همسفر حدود تنهايي بگذار كه دفتر دريا هم گزينه يي از گريه هاي گاه به گاه من باشد
نوشته شده توسط حمیدرضا در 87/03/18
ساعت 12:17 بعد از ظهر |
لينک ثابت
|