تبليغاتX
دلهای شیشه ای
 

          

شرمنده ام
گفته بودم
دست بر ديوار دور آن ور دريا مي زنم
و تا هزاره ي شمردن چشم مي گذارم
گفته بودم
غبار قديمي تقويم را
ازشيشه هاي شعر وخاطره پاك نمي كنم
گفته بودم
صداي سرد سكوت اين سالها را
با سرود و سماع ستاره بر هم نمي زنم
اما دوباره دل اين دل درمانده
تو را ميهمان سايه گاه ساكت كتاب و كاغذ كرد
هي
هميشه همسفر حدود تنهايي
بگذار كه دفتر دريا هم
گزينه يي از گريه هاي گاه به گاه من باشد

 

نوشته شده توسط حمیدرضا در 87/03/18 ساعت 12:17 بعد از ظهر | لينک ثابت |


#FFFFFF