نوشته شده توسط حمیدرضا در 86/09/11
ساعت 11:40 بعد از ظهر |
لينک ثابت
|
يه نفر بين دو آينه س كه خودش رو دوس نداره دنبال يه اسم تازه س يه شكفتن دوباره يه نفر بين دو آينه س صورتش براش نقابه خنده هاش براش غريبه س غصه هاش صد تا كتابه نگاه كن ! طنين آينه نبض انعكاس من نيست پيرهن سرخ ترانه سپر هراس من نيست يه نفر بين دو آينه داره فرياد مي زنه ميگه جادوي شب و كدوم ترانه ميشكنه ؟ من و از پيله رها كن ! آينه شكستني نيست بگو به كوير سربي ‚ راه دريا بستني نيست نميشه جاده ي موج رو با ستون ماسه سد كرد بايد اين خاطره ها رو از پل ترانه رد كرد بايد از ستاره پرسيد رمز بيداري نور و بايد از ترانه پر كرد ‚ كوچه هاي سوت و كوررو يه نفر بين دو آينه داره فرياد مي زنه ميگه جادوي شب و كدوم ترانه ميشكنه ؟
نوشته شده توسط حمیدرضا در 86/09/11
ساعت 10:12 بعد از ظهر |
لينک ثابت
|