تبليغاتX
دلهای شیشه ای
 

          

نوشته شده توسط حمیدرضا در 87/03/20 ساعت 10:29 بعد از ظهر | لينک ثابت |

 

          

شرمنده ام
گفته بودم
دست بر ديوار دور آن ور دريا مي زنم
و تا هزاره ي شمردن چشم مي گذارم
گفته بودم
غبار قديمي تقويم را
ازشيشه هاي شعر وخاطره پاك نمي كنم
گفته بودم
صداي سرد سكوت اين سالها را
با سرود و سماع ستاره بر هم نمي زنم
اما دوباره دل اين دل درمانده
تو را ميهمان سايه گاه ساكت كتاب و كاغذ كرد
هي
هميشه همسفر حدود تنهايي
بگذار كه دفتر دريا هم
گزينه يي از گريه هاي گاه به گاه من باشد

 

نوشته شده توسط حمیدرضا در 87/03/18 ساعت 12:17 بعد از ظهر | لينک ثابت |

 

          

نوشته شده توسط حمیدرضا در 87/01/28 ساعت 11:1 بعد از ظهر | لينک ثابت |

 

          

از تو سخن از به آرامي
از تو سخن از به تو گفتن
از تو سخن از به آزادي
وقتي سخن از تو مي گويم
از عاشق از عارفانه مي گويم
از دوستت دارم
از خواهم داشت
از فكر عبور در به تنهايي
من با گذر از دل تو مي كردم
من با سفر سياه چشم تو زيباست
خواهم زيست
من با به تمناي تو خواهم ماند
من با سخن از تو
خواهم خواند
ما خاطره از شبانه مي گيريم
ما خاطره از گريختن در ياد
از لذت ارمغان در پنهان
ما خاطره ايم از به نجواها
من دوست دارم از تو بگويم را
اي جلوه ي از به آرامي
من دوست دارم از تو شنيدن را
تو لذت نادر شنيدن باش
تو از به شباهت از به زيبايي
بر ديده تشنه ام تو ديدن باش
نوشته شده توسط حمیدرضا در 87/01/27 ساعت 5:4 بعد از ظهر | لينک ثابت |

 

          

نوشته شده توسط حمیدرضا در 86/10/20 ساعت 11:18 بعد از ظهر | لينک ثابت |

 

          


باید از پا بيفتم تا ترانه بشكفه
دل بايد خون بشه تا يه عاشقانه بشكفه
بين اين همه تبرزن دوباره قد مي كشم
تا تو هرزخم تبر صد تا جوانه بشكفه
نازنين !‌ بدون تو دنيارو باور ندارم
با تو از رمز طلسم قصه سردرميارم
لحظه ي سقوط من دست تو مثل معجزه س
شب مي ترسه از خودش وقتي مي گم : دوست دارم
ابروهات كمون آرش تو چشات هزارتا خورشيد
من و دلواپسيام رو تنها چشماي تو فهميد
واسه پيدا كردنت از پل گريه رد شدم
لهجه ي روزاي خاكستري رو بلد شدم
بي تو هر جا كه مي رم سايه ها آفتابي ميشن
من مثه رودخونه ها اسير دست سد شدم
نازنين !‌ هر جا باشي قصه نويس تو منم
با عقيق چشم تو طلسم ديو رو مي شكنم
بگو چنتا غزل پاي تو قربوني كنم ؟
براي طلوع تو چنتا شب خط بزنم ؟
ابروهات كمون آرش تو چشات هزار تا خورشيد
من و دلواپسيام رو تنها چشماي تو فهميد


 

نوشته شده توسط حمیدرضا در 86/10/18 ساعت 11:48 بعد از ظهر | لينک ثابت |

 

          

نوشته شده توسط حمیدرضا در 86/09/11 ساعت 11:40 بعد از ظهر | لينک ثابت |

 

          


يه نفر بين دو آينه س كه خودش رو دوس نداره
دنبال يه اسم تازه س يه شكفتن دوباره
يه نفر بين دو آينه س صورتش براش نقابه
خنده هاش براش غريبه س غصه هاش صد تا كتابه
نگاه كن ! طنين آينه نبض انعكاس من نيست
پيرهن سرخ ترانه سپر هراس من نيست
يه نفر بين دو آينه داره فرياد مي زنه
ميگه جادوي شب و كدوم ترانه ميشكنه ؟
من و از پيله رها كن ! آينه شكستني نيست
بگو به كوير سربي ‚ راه دريا بستني نيست
نميشه جاده ي موج رو با ستون ماسه سد كرد
بايد اين خاطره ها رو از پل ترانه رد كرد
بايد از ستاره پرسيد رمز بيداري نور و
بايد از ترانه پر كرد ‚ كوچه هاي سوت و كوررو
يه نفر بين دو آينه داره فرياد مي زنه
ميگه جادوي شب و كدوم ترانه ميشكنه ؟

 

نوشته شده توسط حمیدرضا در 86/09/11 ساعت 10:12 بعد از ظهر | لينک ثابت |

 

          

نوشته شده توسط حمیدرضا در 86/08/22 ساعت 10:9 بعد از ظهر | لينک ثابت |

 

          

سايه ها زير درختان
در غروب سبز مي گريند
شاخه ها چشم انتظار سرگذشت ابر
و آسمان چون من غبار آلود دلگيری
باد بوي خاك باران خورده مي آرد
سبزه ها در رهگذره شب پريشانند
آه اكنون بر كدامين دشت مي بارد
باغ حسرتناك باراني ست
چون دل من در هوايه گريه ی سيري

نوشته شده توسط حمیدرضا در 86/08/22 ساعت 9:15 بعد از ظهر | لينک ثابت |

 

          

نوشته شده توسط حمیدرضا در 86/07/11 ساعت 9:38 بعد از ظهر | لينک ثابت |

 

          

و حدس مي زنم شبي مرا جواب ميكني
و قصر كوچك دل مرا خراب ميكني

سر قرار عاشقي هميشه دير كرده اي

ولي براي رفتنت عجیب شتاب ميكني

من از كنار پنجره تو را نگاه ميكنم

و تو به نام ديگري مرا خطاب مي كني
چه ساده در ازاي يك نگاه پاك و ماندني
هزار مرتبه مرا ز خجالت آب ميكني

به خاطر تو من هميشه با همه غريبه ام
تو كمتر از غريبه اي مرا حساب ميكني

و كاش گفته بودي از همان نگاه اولت

كه بعد من دوباره دوست انتخاب مي كني

نوشته شده توسط حمیدرضا در 86/07/11 ساعت 8:33 بعد از ظهر | لينک ثابت |

 

          

نوشته شده توسط حمیدرضا در 86/06/01 ساعت 9:11 بعد از ظهر | لينک ثابت |


#FFFFFF